خرید بک لینک
ما را خراب و زیر و زبر میکنی ...مکن... پ.ن:دیدی بعضی وقتا تو فیلما یکی رو به قصد کشت میزننش انقدر که طرف تا مرگ یه اپسیلون فاصله داره؟ کافیه یه حرکتی کنه دوباره میگیرن به همون شدت میزننش؟ دوباره همین وضع تکرار میشه؟ نمیدونم منظورمو میفهمی یانه؟ ولی الان من دقیقا همین حال و دارم ... دلم به حال خودم میسوزه انقدر که میتونم ساعت ها بشینم برای خودم گریه کنم ... عاخه مگه من چیکار کرده بودم ...؟... این روزها... حیفِ این روزهای پایان نوزده سالگی حیف این روز های آغاز بیست سالگی کجا دستاتو گم کردم ؟؟؟...

برچسب: کجا,دستاتو,کردم, نویسنده: نیکا سلطانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:27

امروز بیستمین بیستم مرداد زندگی ام را جشن نگرفتم...راستش را بگویم هیچکس تولد تنها فرزند این خانواده را به یاد نیاورد... این روز ها درگیر حماقت اطرافیانمان شده ایم همه باهم سرِ جدال دارند... کسی با کسی حرفی نمیزند... شاید این بدترین روز تولدی بود که تا الان داشته ام نه اینکه سال های قبل جشن و سروری بر پا باشد نه... اما هیچ ۲۰ مردادی انقدر سوت و کور نبود این خانه حالم خوب نیست...مدتهاست در هیاهوی این جهان دنبال خودم و رویاهایم میچرخم... میدانم نوشته ی روز تولد نباید اینقدر تلخ باشد ... ولی مضطرب که باشم نمیتوانم ادای آدم های خوشحال را دربیاورم ... پ.ن: نباید اینهارا اینجا مینوشتم ولی ... ب

برچسب: بیستم,مردادی, نویسنده: نیکا سلطانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:27

یه مردادیم با یه عالم غرور یه کوهم که پیش کسی خم نشدیه زخمایی تو سینمه که برام به جز عشق تو چیزی مرهم نشدشب توی موهاتو من دلخوشم که این خونه با چشم تو روشنهیه مردادیم عاشق پر زدن مگه عشق تو سر به زیرم کنهمنم پادشاه همه دردها کنارم که نه جات تو قلبمهنه این تاج و تختو نه این زندگی جهانو بگیرم واسه تو کمهمنم پادشاه یه مرز بزرگ یه مرزی که اندازه ی شونتهکدوم جنگو باید ببازم بهت که ثابت بشه قلب من خونتهمن یه مردادیم من یه مردادیم#رضا_صادقی♡♡♡ اینو گوش میدم ... حالم یه طوری میشه ...مثل حال تابستون ۹۳... این روزا فک میکنم من هیچوقت اون آدمی که تو ذهنم ساخته بودم نخواهد شد فکر میکنم دیگه بیست سالگی

برچسب: مردادیم, نویسنده: نیکا سلطانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:27

این پست رو به احترام آیرا میگذارم که این چند وقته خیلی با ناخوشی های من کلنجار رفت تا حالم بهتر بشه ... بهم یادآوری کرد که از وضعیت موجود هم میتونم خیلی چیز هارو پدید بیارمبه حکمت رفیق بالاسریمون اعتماد کنم و نا امید و بی انگیزه نباشم که هر چیزی که از ویترین یه چیزی معلومه فقط خوبیاشه ... بدیای یه پدیده ی خواستنی رو ما از این فاصله نمیبینیم بهم یاد داد تو سختیا و سردرگمیا ذکر یونسیه بگم برام دعا کرد اولین نفری بود که تولدمو تبریک گفت همیشه حرفا و غرغرای تکراریمو خوند و باحوصله جواب داد و خیلی الطاف دیگه ... آیرا تو دوست ندیده ی منی ... ولی از خیلی از صمیمی ترین آدم های زندگیم بیشتر منو می

برچسب: یکم,حرفای,خوب, نویسنده: نیکا سلطانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:27

تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار دریاست یا کویر؟ همین است زندگی! یک رود و صد مسیر همین است زندگی با مرگ خو بگیر همین است زندگی ... اینها رو نمینویسم که غم نامه ای بر این احوال نگاشته باشم نه ... مینویسم که سبک شم ... من در سن خیلی کم پدربزرگ و مادربزگ هام رو از دست دادم عموی پدرم و خاله ی مادرم رو به انداره ی اونها دوست دارم واقعا انقدر که مهربونن و دوست داشتنی امشب رفتم دیدن عموی پدرم ... وقتی دیدمشون از دیدن یک آدم بیمار با موهایی که ریختن ...یک عمویی که دیگه توان خندوندن مارو نداشت... حتی نمیتونست خیلی خوب حرف بزنه ... اولش شکه شدم ...تصورم این نبود از بیماری که دوباره برگشته... بعد بغض ک

برچسب: مگه,چقدر,وقت,داریم,برای,زندکی,کردن, نویسنده: نیکا سلطانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:27

شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶

چی بهتر از اینکه آدم از ته قلب بداند که مورد عشق و علاقه است و لیاقتش را دارد که عاشقش باشند.

:(

این حسو نداشتم تا حالا الحمدلله

∫ من!

برچسب: نویسنده: نیکا سلطانی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:27

صفحه بندی